ترجمه "flyblown" به فارسی
بدردنخور, بیدخورده, گندیده بهترین ترجمه های "flyblown" به فارسی هستند.
flyblown
adjective
دستور زبان
contaminated with flyblows [..]
-
بدردنخور
-
بیدخورده
adjective -
گندیده
-
ترجمه های کمتر
- بدنام
- چرک
- فاسد
- آلوده
- بد
- (عامیانه) پیش پا افتاده
- لیسه گرفته
- مگس زده
- پراز تخم مگس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " flyblown " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن