ترجمه "fog" به فارسی

مه, میغ, تمن بهترین ترجمه های "fog" به فارسی هستند.

fog verb noun دستور زبان

(uncountable) A thick cloud that forms near the ground; the obscurity of such a cloud. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مه

    noun

    cloud that forms at a low altitude and obscures vision [..]

    We've run into a fog system not previously reported.

    ما وارد يک سيستم مه آلود شديم که از قبل گزارش نشده بوده.

  • میغ

    cloud that forms at a low altitude and obscures vision

  • تمن

    cloud that forms at a low altitude and obscures vision

  • ترجمه های کمتر

    • meh
    • مِه
    • غبار
    • ابر
    • دود
    • افکندن
    • تزم
    • تنکمهها
    • ماغ
    • تاری
    • سرگشتگی
    • گیجی
    • ابهام
    • (اسکاتلند) خزه
    • (خودمانی) پرتاب کردن (گوی و غیره)
    • (در عکس و فیلم) لکه ی خاکستری
    • ابری کردن
    • از مه پوشیده شدن یا کردن
    • بخار حشره کش
    • بخار ضد آفت
    • بخار گرفتن
    • تار شدن یا کردن
    • تار کردن
    • تخدیر شدن
    • تیره کردن یا شدن
    • خاکستری کردن (بخش هایی از عکس)
    • سر درنیاوردن
    • سردرگم کردن
    • علف نبریده
    • علف نچیده
    • علف چیده
    • مبهم کردن یا شدن
    • متحیر کردن
    • مه آلود کردن یا شدن
    • مه گرفتن
    • مه گرفته شدن
    • نور دیدگی
    • هر چیز مه مانند
    • چمن بلند
    • چمن تازه (پس از زده شدن یا پس از چراندن دام در آن)
    • چمن زده شده
    • گیج کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fog " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

FOG noun دستور زبان

Initialism of [i]fat, oil, and grease[/i].

+ اضافه کردن

"FOG" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای FOG در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "fog"

عباراتی شبیه به "fog" با ترجمه به فارسی

  • توده ی مه (به ویژه اگر از راه دور در دریا دیده شود) · مه انباشت
  • خانهای از شن و مه
  • باران اسيدي · بارش اسيدي · تنکمه اسيدي · رسوب اسید · مه اسيدي · مهدود
  • مغز مه آلود، تيرگی آگاهی
اضافه کردن

ترجمه های "fog" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه