ترجمه "foodful" به فارسی
پربار, پربرکت, حاصل خیز بهترین ترجمه های "foodful" به فارسی هستند.
foodful
adjective
دستور زبان
(dated) Supplying food. [..]
-
پربار
(Deuteronomy 4:34) Thereafter, he provided them with miraculous food and delivered them into a fruitful land of their own.
( تثنیه ۴:۳۴) پس از آن، با معجزه به آنان غذا رسانید و ایشان را به سرزمینی پربار راهنمایی کرد که به خودشان تعلّق گرفت.
-
پربرکت
-
حاصل خیز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " foodful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "foodful" با ترجمه به فارسی
-
خوراک صبحانه (به ویژه غذای آماده ی مغازه)
-
غذاهای ملایم و غیرمحرک
-
خوراک · غذا
-
غذاهاي شیرخوار · غذاهاي پس از شيرگيري · غذاهای کودک
-
گروه غذایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن