ترجمه "forecast" به فارسی
پیشبینی, پیش بینی, انگارش بهترین ترجمه های "forecast" به فارسی هستند.
forecast
verb
noun
دستور زبان
To estimate how a condition will be in the future. [..]
-
پیشبینی
nounestimation
and we could not yet certainly forecast the date of our arrival in Akaba.
هنوز نمیتوانستیم تاریخ دقیق ورود خود به عقبه را پیشبینی کنیم.
-
پیش بینی
nounNow it's time for the weather forecast.
اکنون زمان پیش بینی هواست.
-
انگارش
-
ترجمه های کمتر
- شمردن
- (قدیمی) مآل اندیشی
- (قدیمی) پیش گویی کردن
- (هواشناسی - بازرگانی) پیش بینی کردن
- براورد کردن
- تخمین زدن
- حاکی بودن
- دلالت داشتن
- شگون داشتن
- قبلا اعلام کردن
- نشانه بودن
- پیش آگاهی دادن
- پیش بینی (وضع هوا یا اقتصاد و غیره)
- پیش بینی کردن
- پیش نمایی
- پیش نمایی کردن
- پیش نگری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forecast " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "forecast" با ترجمه به فارسی
-
از پیش خبر دادن · به فکر چاره بودن · پيشگويي · پیش بینی · پیش بینی، یک تخمین علمی از زمان تکمیل پروژه که میتواند معرف تعیین میزان هزینه انجام پروژه هم باشد. · پیش گویی · پیشبینی · پیشگویی
-
پيشبينيهاي محصول زراعی
-
صورت های مالی پیش بینی شده
-
پیش بینی فروش
-
پیش بینیهای فناورانه
-
برآورد بودجه
-
پیش بینی تقاضا
-
مجموعه پیش بینی · پیش بینی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن