ترجمه "foremost" به فارسی

اول, پیشاپیش, جلوترین بهترین ترجمه های "foremost" به فارسی هستند.

foremost adjective adverb دستور زبان

first, either in time or in space [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اول

    adjective

    so as to teach it to gallop with the right leg foremost

    تا به حیوان بیاموزد که به هنگام شروع چهار نعل اول پای راستش را بردارد،

  • پیشاپیش

    Nevertheless, the boats pursued, and Stubb's was foremost.

    با وجود این قایقها آنها را دنبال کردند، در حالی که قایق استارباک پیشاپیش میرفت.

  • جلوترین

    the harpooneer or whale fastener pulling the foremost oar, the one known as the harpooneer oar.

    زوبین انداز یا وال بند جلوترین پارو بها را که معروف به پاروب زوبین انداز است میزند.

  • ترجمه های کمتر

    • قدامی
    • سرور
    • (از رتبه و مقام ارشد) سرشناس ترین
    • (از نظر زمان یا مکان) نخست
    • از همه مهمتر
    • اول همه
    • قبل از هرچیز دیگر
    • نخبه ترین
    • پیش ترین
    • پیش نشین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " foremost " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Foremost proper

A village in Alberta, Canada.

+ اضافه کردن

"Foremost" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Foremost در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "foremost" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه