ترجمه "forerunner" به فارسی
پیشرو, قاصد, طلیعه بهترین ترجمه های "forerunner" به فارسی هستند.
forerunner
noun
دستور زبان
a precursor or harbinger, a warning ahead [..]
-
پیشرو
nounMore important, John was the Messiah’s forerunner.
از آن مهمتر، یحیی پیشرو مسیح بود.
-
قاصد
noun -
طلیعه
-
ترجمه های کمتر
- منادی
- چاوش
- جلودار
- پیشگام
- پیک
- جد
- نشانه
- (نشانه ی رویداد یا حالتی در آینده) مقدمه
- طلايه دار
- طلایه دار
- نمونه ی اولیه
- نیا (نیاکان)
- پیام رسان
- پیش آهنگ
- پیش درآمد
- پیش قراول
- پیش کسوت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forerunner " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "forerunner" با ترجمه به فارسی
-
منادیان حسابداری مدرن
-
پیشروان، منادیان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن