ترجمه "formula" به فارسی
فرمول, دستورالعمل, دستور بهترین ترجمه های "formula" به فارسی هستند.
formula
noun
دستور زبان
(mathematics) Any mathematical rule expressed symbolically. [..]
-
فرمول
nounin chemistry [..]
Then it has a little formula that I wrote to up the case number every time.
و از یک فرمول کوچکی برای هربار شماره پرونده نوشتن استفاده کردم.
-
دستورالعمل
nounWhat is the divine formula for acquiring peace of mind?
برای یافتن آرامش درونی به چه دستورالعمل الٰهی باید عمل کنیم؟
-
دستور
nounI've got something that will make you hand over that formula.
يه چيزي دارم که مجبورت ميکنه اون دستور پخت رو بهم بدي
-
ترجمه های کمتر
- قاعده
- ریختاره
- اشهد
- دیسه
- (جمله ی پیش ساخته و ثابتی که در بیان ایمان مذهبی به کار می رود) ورد
- (سخن و نگارش) عبارت قالبی
- (عبارت یا تعارف) پیش ساخته
- (مسابقات اتومبیل و موتور سیکلت رانی) رده
- خوراک نوزاد (که طبق دستور یا فرمول بخصوصی درست شده است)
- دستور تهیه ی خوراک کودک یا دارو و غیره
- دستور کار
- روش همیشگی
- شیر بچه
- شیوه ی معمول
- کار دستور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " formula " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "formula"
عباراتی شبیه به "formula" با ترجمه به فارسی
-
(ادبیات حماسی و باستانی) دارای عبارات تکراری · (دارای عبارات) قالبی · فرمول دار · مشتمل بر فرمول های مختلف · کلیشه ای
-
فرمول اسکلتی
-
شیر خشک
-
فرمول تأیید اعتبار
-
فرمول یک
-
فرمول گل
-
فرمول های فصلی
-
(شیمی - فرمولی که ترتیب اتم های ملکول را نشان می دهد) فرمول ساختاری · فرمول ساختاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن