ترجمه "forwarder" به فارسی
فرستنده, فرستگر, (ابزار یا شخص) رسانگر بهترین ترجمه های "forwarder" به فارسی هستند.
forwarder
noun
adjective
دستور زبان
A person who forwards something to another destination [..]
-
فرستنده
-
فرستگر
-
(ابزار یا شخص) رسانگر
-
ترجمه های کمتر
- حمل کننده، متصدی حمل و نقل
- عامل حمل و نقل و انبار کردن کالا و غیره
- کارگزار ترابری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forwarder " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "forwarder" با ترجمه به فارسی
-
ادغام از این به بعد، ادغام عمودی به پایین
-
پیش خرید، خرید سلف
-
صورت های مالی آینده، پیش درآمد پیش بینی صورت های مالی
-
نرخ سلف ارز
-
(خرید و فروش) پیش خرید · (سیاسی و اجتماعی) پیشرو · (فوتبال و بسکت بال و غیره) بازیکن جلو · (نامه و کالا و غیره) فرستادن · (هوش و عقل) پیشرفته · taraabaar · آتی، سلف، جلو انداختن، رساندن، فرستادن · آشکار · آینده گرای · ارسال داشتن · بسوی جلو · به جلو · به سوی آینده · به پیش · بی حیا · ترقی دادن 1 · جسور · جلو · جلوی · حاضر و آماده · خواستار · خواهان · خودجاکن · در آینده · در مدنظر · زودرس · سلف · فرا · فرستادن · فوروارد 0 · مترقی · مشتاق · مقدم · مهاجم · هدایت · پررو · پیش · پیش بردن · پیش رس · پیشرفته · پیشگام · پیشین
-
خرید سلف، پیش خرید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن