ترجمه "forwarding" به فارسی

ارسال, حمل, حمل و نقل بهترین ترجمه های "forwarding" به فارسی هستند.

forwarding noun verb دستور زبان

Present participle of forward. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ارسال

    noun

    The mail for Henry Finch is being forwarded here to Manhattan.

    يک نامه پستي براي " هنري فينچ " به منهتن از اينجا دوباره ارسال شده.

  • حمل

    noun proper

    yeah. now, i dont mean to be forward, lu

    آره ، ولي ، حمل بر پررويي نشه ، لو

  • حمل و نقل

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • بارفرستی
    • تهیه وسایل
    • حمل و نقل کردن، ارسال، جلو انداختن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " forwarding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "forwarding" با ترجمه به فارسی

  • ادغام از این به بعد، ادغام عمودی به پایین
  • پیش خرید، خرید سلف
  • صورت های مالی آینده، پیش درآمد پیش بینی صورت های مالی
  • نرخ سلف ارز
  • (خرید و فروش) پیش خرید · (سیاسی و اجتماعی) پیشرو · (فوتبال و بسکت بال و غیره) بازیکن جلو · (نامه و کالا و غیره) فرستادن · (هوش و عقل) پیشرفته · taraabaar · آتی، سلف، جلو انداختن، رساندن، فرستادن · آشکار · آینده گرای · ارسال داشتن · بسوی جلو · به جلو · به سوی آینده · به پیش · بی حیا · ترقی دادن 1 · جسور · جلو · جلوی · حاضر و آماده · خواستار · خواهان · خودجاکن · در آینده · در مدنظر · زودرس · سلف · فرا · فرستادن · فوروارد 0 · مترقی · مشتاق · مقدم · مهاجم · هدایت · پررو · پیش · پیش بردن · پیش رس · پیشرفته · پیشگام · پیشین
  • خرید سلف، پیش خرید
اضافه کردن

ترجمه های "forwarding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه