ترجمه "founder" به فارسی
بنیانگذار, موسس, بانی بهترین ترجمه های "founder" به فارسی هستند.
One who founds, establishes, and erects; one who lays a foundation; an author; one from whom something originates; one who endows. [..]
-
بنیانگذار
nounone who founds, establishes, and erects; one who lays a foundation; an author
Here is a man who was the world's first revolutionist, the true founder of the Socialist movement;
او اولین انقلابی جهان و بنیانگذار واقعی جنبش سوسیالیستی بوده است.
-
موسس
nounOne of your cousins is Ezra Cornell, founder of Cornell university.
يكي از پسر عموهات ازرا كورنل، موسس دانشگاه كورنل است.
-
بانی
noun'No! Jack does!Jack's one of the founders of the Panther Corporation! I hiss in frustration.
من آهسته و زیر لب گفتم: نه منظور من جکه .اون مو سس و بانی شرکت پنتره.
-
ترجمه های کمتر
- بنیادگذار
- ریختارگر
- لنگیدن
- واماندن
- (دامداری) بیمار شدن به خاطر پرخوری
- (کشتی و قایق) پر از آب شدن (مثلا در توفان)
- (گدازش و قالب ریزی فلز و شیشه) ریخته گر
- با شکست مواجه شدن
- برپا کننده
- تازه کار
- زمین خوردن
- سکندری خوردن
- غرق شدن یا کردن
- لنگان لنگان رفتن (به ویژه در مورد اسب)
- موفق نشدن
- نقش بر آب شدن
- هستی بخش
- پی افکن
- پی ریز
- گیر کردن (مثلا در برف یا گل)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " founder " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Founder" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Founder در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "founder" با ترجمه به فارسی
-
حروف ریز · متصدی ساختن حروف چاپی
-
سهام موسس
-
سهام موسسی
-
(راه و غیره) پر دست انداز و گل (foundrous هم می گویند) · دست و پا گیر · وامانده گر · گیرانداز
-
اثر بنیانگذار