ترجمه "foundation" به فارسی
بنیاد, اساس, فونداسیون بهترین ترجمه های "foundation" به فارسی هستند.
The act of founding, fixing, establishing, or beginning to erect. [..]
-
بنیاد
nountype of organization
Yes, the foundation employees had angst about that.
بله، و کارکنان بنیاد در این باره نگران بودند.
-
اساس
nounThis is the foundation of the whole food chain in the Arctic, right here.
اساس کل زنجیره غذایی در قطب شمال همين است.
-
فونداسیون
lowest and supporting part or member of a wall
All the jackhammering weakened the foundation around the support beams.
به خاطر دریل زدن ، فونداسیون ساختمون اطراف تیرآهن ها ضعیف شده
-
ترجمه های کمتر
- پایه
- شالوده
- پی
- پا
- موسسه
- بنیان
- زیرساخت
- ته
- بنلاد
- بنیادگذاری
- زیرکار
- کدواده
- تاسیس
- (توالت زنان) کرم پودر
- (در مورد هر چیز) زیرسازی
- (مجازی) مبنا
- اساس موضوع (یا بحث و غیره)
- برپا سازی
- بن پار
- بنیان بندی
- رجوع شود به foundation garment
- پای بست
- پایه ی استدلال
- پی افکنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " foundation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Foundation (charity) [..]
"Foundation" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Foundation در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "foundation"
عباراتی شبیه به "foundation" با ترجمه به فارسی
-
ریزشمع
-
ریزشمع
-
بنیاد حسابداری مالی
-
بنیاد کلینتون
-
شالوده سنگ لاشه
-
مبانی مفهومی
-
بنیاد بین المللی پول
-
بنیانهای ریاضیات