ترجمه "fountain" به فارسی

فواره, آبنما, چشمه بهترین ترجمه های "fountain" به فارسی هستند.

fountain verb noun دستور زبان

(originally) A spring, natural source of water. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فواره

    noun

    artificial water feature

    A ball-pen became a universal handwriting tool, replacing fountain pen.

    خودکار سرتوپی دار جایگزین خودکار فواره ای شده به یک ابزار دست نویسی جهانی تبدیل گشت.

  • آبنما

    artificial water feature [..]

    I am going to walk to the fountain and back,

    من تا آبنما میروم و برمی گردم

  • چشمه

    noun

    I told you I would return once you had sipped from the fountain of memory.

    بهت گفتم وقتي از چشمه ي خاطرات بنوشي من برميگردم.

  • ترجمه های کمتر

    • منبع
    • آبفشان
    • انباره
    • جهاب
    • زایندگاه
    • فشانه
    • منشا
    • (در قلم خودنویس یا قطره چکان و غیره)منبع
    • (فواره ی) آب خوری
    • (مجازی) سرچشمه
    • آب سردکن (فواره دار)
    • بیرون ریزی
    • جهاب (drinking fountain هم می گویند)
    • سرچشمه ی رود یا نهر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fountain " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fountain proper

A ghost town in California. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چشمه

    noun

    چشمه (دوشان)

    I find my desire for the Fountain greatly lessened.

    الان فهميدم اشتياقم براي چشمه خيلي خيلي کم شده

تصاویر با "fountain"

عباراتی شبیه به "fountain" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fountain" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه