ترجمه "frenchy" به فارسی

فرانسوی, (خودمانی) مرد فرانسوی, فرانسوی ماب بهترین ترجمه های "frenchy" به فارسی هستند.

frenchy
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرانسوی

    adjective noun

    Oh, did you think you were being summoned to fight the Frenchies?

    اوه ، فکر میکردی برای مبارزه با فرانسوی ها احضار شدی ؟

  • (خودمانی) مرد فرانسوی

  • فرانسوی ماب

  • فرانسوی مانند

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frenchy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Frenchy noun proper دستور زبان

(slang, sometimes construed as derogatory) A native or resident of France, or a francophone, or a person of French lineage. [..]

+ اضافه کردن

"Frenchy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Frenchy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "frenchy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه