ترجمه "frenzied" به فارسی

شوریده, دیوانه, آشفته بهترین ترجمه های "frenzied" به فارسی هستند.

frenzied adjective دستور زبان

In a state of hurry, panic or wild activity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شوریده

    adjective

    turned the dirt streets of Klipdrift into frenzied streams of mud.

    خیابانهای خاکی کلیپ دریفت را به جویهای شوریده و متلاطمی از آب و گل تبدیل میکرد.

  • دیوانه

    adjective

    upon me until it turned into a kind of frenzy.

    چندان که چیزی نمانده بود از ترس دیوانه بشوم.

  • آشفته

    adjective

    went up to his white hair, which they tore in a frenzy.

    با ادای آن، پیرمرد دخترک را رها کرده دست به موی سپید خود برد و آشفته در آن چنگ زد.

  • ترجمه های کمتر

    • ازجادررفته
    • اشفته
    • شیدا
    • عصبانی
    • بی عقل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frenzied " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "frenzied"

عباراتی شبیه به "frenzied" با ترجمه به فارسی

  • (آنی و زود گذر) دیوانگی · ترک · تیز شیدایی · جنون آمیز کردن · حالت جنون آمیز · ديوانگى · دیوانه سان کردن · دیوانگی · سرسام · شوریده کردن · شوریدگی · شیدا کردن · شیدایی حاد · هذیان · هیجان
  • (آنی و زود گذر) دیوانگی · ترک · تیز شیدایی · جنون آمیز کردن · حالت جنون آمیز · ديوانگى · دیوانه سان کردن · دیوانگی · سرسام · شوریده کردن · شوریدگی · شیدا کردن · شیدایی حاد · هذیان · هیجان
  • (آنی و زود گذر) دیوانگی · ترک · تیز شیدایی · جنون آمیز کردن · حالت جنون آمیز · ديوانگى · دیوانه سان کردن · دیوانگی · سرسام · شوریده کردن · شوریدگی · شیدا کردن · شیدایی حاد · هذیان · هیجان
اضافه کردن

ترجمه های "frenzied" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه