ترجمه "frenzy" به فارسی

ديوانگى, هیجان, دیوانگی بهترین ترجمه های "frenzy" به فارسی هستند.

frenzy adjective verb noun دستور زبان

A state of wild activity or panic. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ديوانگى

    noun
  • هیجان

    noun

    This was an angry mob, whipped to a frenzy and slavering for justice.

    این یه گروه عصبانی بود، همراه با هیجان و تشنگی برای عدالت.

  • دیوانگی

    noun

    I'm supposed to be whipping you into a frenzy, and I,

    گمان می کنم که شما را تا دیوانگی شلاق می زنم.

  • ترجمه های کمتر

    • شوریدگی
    • هذیان
    • سرسام
    • ترک
    • (آنی و زود گذر) دیوانگی
    • تیز شیدایی
    • جنون آمیز کردن
    • حالت جنون آمیز
    • دیوانه سان کردن
    • شوریده کردن
    • شیدا کردن
    • شیدایی حاد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frenzy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "frenzy" با ترجمه به فارسی

  • آشفته · ازجادررفته · اشفته · بی عقل · دیوانه · شوریده · شیدا · عصبانی
اضافه کردن

ترجمه های "frenzy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه