ترجمه "frequence" به فارسی
بسامد, تکرر, فرکانس بهترین ترجمه های "frequence" به فارسی هستند.
frequence
noun
دستور زبان
A crowd or throng; a concourse. [..]
-
بسامد
nounIt's a high-pitched frequency that humans can't he..
بسامد بالايي داره که باعث ميشه به انسان ها آسيبي نرسه.
-
تکرر
-
فرکانس
nounOne on each side of the roof, jamming the frequency.
هر دو طرف پشت بوم ، فرکانس رو قطع مي کنند.
-
ترجمه های کمتر
- سرعت تندی
- کثرت وقوع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " frequence " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "frequence" با ترجمه به فارسی
-
میزان تکرار حادثه
-
(امواج رادیویی بین 3 و 03 مگاهرتس) پر بسامد · فرکانس بالا
-
(تعداد دفعاتی که چیزی در زمان معینی اتفاق می افتد) بس رخداد · (رادیو) موج (frequence هم می گویند) · (ریاضی - آمار) فراوانی · (فیزیک) بسامد · بس رخداد · بسامد · بسامد، فراوانی، تناوب · تواتر · تکرار · دم به دمی بسامد · روی دادن به طور مکرر · فراوانی · فرکانس · مکرر بودن · نوسان · وفور · چند بارگی · کثرت
-
آمار به عنوان علم · بهترين پيشبينيكننده خطي نااريب · تجزيه و تحليل آماري · تجزيه و تحليل رگرسيون چندگانه · تحليل احتمال · تحليل برگشت · تحليل عامل · تحليل عاملی · تحليل مبين · تحليل متناظر · تحليل مسير · تحليل مقطع عرضي · تحليل مولفه · تحليل واريانس · تحليل چند متغيري · تحليل کوواريانس · تغيير آماري · توزيع فراواني · روش مبين · روش مونت کارلو · روشهای آماری · عدم قطعيت آماري · فرآيندهاي تصادفي · نظريه بازي · نظريه بيزي · پراكنش آماري · چندهمخطي
-
نمودار فراوانی، بسامد
-
فرو سرخ
-
این که یک عبارت مشخص چندبار در متنی تکرار شده است.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن