ترجمه "fresh" به فارسی
تازه, شیرین, سرد بهترین ترجمه های "fresh" به فارسی هستند.
fresh
adjective
noun
adverb
دستور زبان
Of produce, not from storage. [..]
-
تازه
adjectiverefreshing or cool [..]
Fresh vegetables contain many nutrients.
سبزیهای تازه حاوی مواد مغذی بسیار هستند.
-
شیرین
adjectivewithout salt
That fish lives in fresh water.
آن ماهی در آب شیرین زندگی میکند.
-
سرد
adjective
-
ترجمه های کمتر
- سبز
- تازه کار
- جدید
- نو
- خنک
- دیگر
- آشامیدنی
- پاکیزه
- تازه نفس
- خوشمزه
- مجدد
- نوین
- خنك
- هزات
- جدیدا
- بتازگی
- اضافی
- اخیرا
- گستاخ
- (آب) شیرین
- (اطلاعات و غیره) آخرین
- (باد) تند
- (خاطره) زنده
- (خودمانی) گستاخ
- (رنگ) تر
- از نو
- بی حیا
- تازه شدن یا کردن
- تازه وارد
- تجدید نیرو یافته
- تر و تازه
- تر و تازه شدن یا کردن
- تمدد یافته
- جوی یا دریاچه ی آب شیرین 0
- خو نگرفته
- دست اول
- رجوع شود به freshet 1
- سر حال
- سرزنده وبشاش
- طراوت بخش
- فرح بخش
- نا آشنا
- پر رو
- کم تجربه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fresh " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Fresh
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Fresh" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fresh در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "fresh" با ترجمه به فارسی
-
گوشت · گوشت تازه · گوشت یخی
-
(بادی که سرعت آن بین 93و 64 مایل در ساعت باشد) توفان تند
-
نفر جدید، دیده بان جدید
-
تخمها · تخمهاي تازه
-
علوفه · ماهي تازه · ماهي تر و تازه · ماهی · گوشت ماهي
-
بی تجربگی · بی نمکی · تازگی · جسارت · خنکی · شیرینی · طراوت · قشر · نوی · گستاخی
-
سبزيجات بازاري · سبزيجات تازه · سبزی · سبزیجات
-
آب شیرین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن