ترجمه "freshness" به فارسی

تازگی, طراوت, خنکی بهترین ترجمه های "freshness" به فارسی هستند.

freshness noun دستور زبان

The state or quality of being fresh. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تازگی

    noun

    To the right, deep fresh tire tracks were printed into the shoulder.

    در قسمت راست، اثرعمیق لاستیکهایی که به تازگی گذشته بودند، روی جاده دیده میشد شانه.

  • طراوت

    Nothing is so delightful and so august as all these fresh,expanding young souls.

    هیچ چیز فرحبخشتر و محتشم تر از این جانهای با طراوت و بانشاط وجود نداشت.

  • خنکی

    Emma, her eyes half closed, breathed in with deep sighs the fresh wind that was blowing.

    اما با چشمان نیم بسته باد خنکی را که میوزید با آههای بلند استنشاق میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • نوی
    • قشر
    • جسارت
    • گستاخی
    • شیرینی
    • بی تجربگی
    • بی نمکی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " freshness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "freshness" با ترجمه به فارسی

  • گوشت · گوشت تازه · گوشت یخی
  • (بادی که سرعت آن بین 93و 64 مایل در ساعت باشد) توفان تند
  • نفر جدید، دیده بان جدید
  • تخمها · تخمهاي تازه
  • علوفه · ماهي تازه · ماهي تر و تازه · ماهی · گوشت ماهي
  • سبزيجات بازاري · سبزيجات تازه · سبزی · سبزیجات
  • آب شیرین
  • (بادی که سرعت آن بین 91 و 42 مایل در ساعت باشد) باد تند
اضافه کردن

ترجمه های "freshness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه