ترجمه "freshly" به فارسی
اخیرا, تازه, تازگی بهترین ترجمه های "freshly" به فارسی هستند.
freshly
adverb
دستور زبان
In a rude or impertinent manner. [..]
-
اخیرا
adverbthey saw on their left some entrenchments being thrown up, the freshly dug clay of which showed up red.
شاهزاده آندره در سمت چپ خود خاک قرمز و تازهای را که اخیرا برای ایجاد سنگرها از زمین کنده شده بود مشاهده کرد
-
تازه
adjectiveTheir barking was drowned in the rumble of the freshly shod wheels.
ولی عوعوی آنها در میان غرش چرخهای تازه آهن کشیده گم میشد.
-
تازگی
nounThere was a woman with a gunnysack full of freshly killed chickens
زنی آنجا بود که گونی خود را از مرغهایی که به تازگی کشته شده بودند پرکرده بود
-
ترجمه های کمتر
- جدیدا
- بتازگی
- با تر و تازگی
- با طراوت
- با پررویی
- با گستاخی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " freshly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن