ترجمه "frigid" به فارسی

منجمد, بستناک, سجیده بهترین ترجمه های "frigid" به فارسی هستند.

frigid adjective دستور زبان

Very cold; lacking warmth; icy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منجمد

    A wave of frigid cold blasting up at her from that awful grin.

    موجی از سرمای منجمد کننده از پوزخند او متصاعد میشد.

  • بستناک

  • سجیده

  • ترجمه های کمتر

    • ناانگیز
    • فسرده
    • (بسیار) سرد
    • (زن - از نظر جنسی) سرد مزاج
    • (شخصیت و رفتار) سرد
    • خشک و نا دوست وار
    • سرد و بی احساس
    • یخ زده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frigid " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "frigid" با ترجمه به فارسی

  • خنکی · سردی
  • خاكهاي شمالگان · خاکهای قطبی
  • خنکی · سردی
  • (جغرافی) بخش یخ زده · ناحیه ی منجمد (هر یک از دو بخش زمین که بین دایره ی قطبی و قطب شمال و بین دایره ی قطبی و قطب جنوب قرار دارد)
اضافه کردن

ترجمه های "frigid" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه