ترجمه "fritter" به فارسی
بنیه, باریکه, پاره بهترین ترجمه های "fritter" به فارسی هستند.
fritter
verb
noun
دستور زبان
A dish made by deep-frying food coated in batter. [..]
-
بنیه
dish made by deep-frying
-
باریکه
-
پاره
noun adjective
-
ترجمه های کمتر
- جزغاله، جزدر، جزادر
- تراشه
- (معمولا با: away- وقت یا پول وغیره) تلف کردن
- (نادر) تکه
- (نادر) تکه تکه کردن
- باریکه باریکه کردن
- حرام کردن
- هدر دادن
- پاره پاره کردن
- کیک آرد ذرت ( که در روغن داغ سرخ شده است)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fritter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن