ترجمه "frizz" به فارسی

فرخال, فرخال کردن, موی وز کرده بهترین ترجمه های "frizz" به فارسی هستند.

frizz verb noun دستور زبان

A mass of tightly curled or unruly hair. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرخال

  • فرخال کردن

  • موی وز کرده

  • ترجمه های کمتر

    • پیچیدن
    • (مو و غیره) دارای فرهای بسیار ریز و به هم فشرده
    • (هنگام سرخ کردن خوراک) جلز ولز کردن
    • دارای فرهای بسیار ریز و به هم فشرده
    • دارای فرهای ریز کردن
    • دارای فرهای ریز کردن (مانند سیاه پوستان)
    • فرفری کردن
    • فرفری کردن (مو)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frizz " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "frizz" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه