ترجمه "front-runner" به فارسی
(اسب یا انسان در مسابقه) معتاد به جلو بودن (از دیگران), (مسابقه یا انتخابات و غیره - نفری که از دیگران جلو است) نفر جلو, پیشتاز بهترین ترجمه های "front-runner" به فارسی هستند.
front-runner
noun
دستور زبان
Alternative spelling of front runner. [..]
-
(اسب یا انسان در مسابقه) معتاد به جلو بودن (از دیگران)
-
(مسابقه یا انتخابات و غیره - نفری که از دیگران جلو است) نفر جلو
-
پیشتاز
-
پیشگام
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " front-runner " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن