ترجمه "frontal" به فارسی

پیشانی, روکار, قدامی بهترین ترجمه های "frontal" به فارسی هستند.

frontal adjective noun دستور زبان

Of, relating to, directed toward, or situated at the front: a frontal attack. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیشانی

    noun

    The forehead contains the left and right frontal brain lobes

    این پیشانی قسمتهای پیشین لبهای راست و چپ مغز را در بر میگیرد.

  • روکار

  • قدامی

  • ترجمه های کمتر

    • پیشاپیش
    • جبهه
    • (معماری) سنتوری کوچک (در بالای در و پنجره)
    • (معماری) نما
    • (نواره ی زینتی که دور سر و پیشانی می بندند) پیشانی بند
    • (پارچه ی زینتی که روی محراب کلیسا می اندازند) رو محرابی
    • در جلو
    • در راستای جبهه (ی جنگ)
    • در پیش
    • رجوع شود به frontal bone
    • روانداز محراب
    • نمای خارجی
    • نمای ساختمان
    • وابسته به پیشانی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frontal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "frontal" با ترجمه به فارسی

  • (کالبد شناسی) بخش قدامی مغز (که زیر استخوان پیشانی قرار دارد) · لب پیشانی · لوب پیشانی
  • (کالبد شناسی) استخوان پیشانی · استخوان پیشانی · پیشانی
  • سینوس پیشانی
  • صفحه عرضی
  • استخوان پیشانی · پیشانی
اضافه کردن

ترجمه های "frontal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه