ترجمه "frown" به فارسی
اخم, اخم کردن, ناخشنودی بهترین ترجمه های "frown" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: I just felt her frowning at me, thinking. ↔ فقط حس کردم که به من اخم کرده و در فکر است.
frown
verb
noun
دستور زبان
A facial expression in which the eyebrows are brought together, and the forehead is wrinkled, usually indicating displeasure, sadness or worry, or less often confusion or concentration. [..]
-
اخم
nounfacial expression [..]
I just felt her frowning at me, thinking.
فقط حس کردم که به من اخم کرده و در فکر است.
-
اخم کردن
verbto have a frown on one's face
I just felt her frowning at me, thinking.
فقط حس کردم که به من اخم کرده و در فکر است.
-
ناخشنودی
-
ترجمه های کمتر
- عبوسی
- (با: on یا upon) با اخم نگاه کردن (به)
- (مجازی) با بی میلی نگاه کردن به
- ابرو در هم کشیدن
- از سر سیری (به چیزی) نگاه کردن
- ترش رویی
- سگرمه در هم کشیدن
- عبوس شدن
- ناخشنودی نشان دادن
- ناپسند شمردن
- ناچیز پنداشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " frown " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "frown"
عباراتی شبیه به "frown" با ترجمه به فارسی
-
ناپسند شمردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن
ترجمه های "frown" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه
The tone of some these stories, journalism professors might frown upon because they were skeptical; they were asking questions, perhaps speculative, maybe the kind of things journalists shouldn't do.
لحن بعضی از این داستانها، شاید باعث عصبانیت اساتید روزنامهنگاری میشد زیرا آنها دیرباور هستند؛ آنها سوالهایی میپرسیدند، شاید پیشداورانه، شاید چیزهایی که روزنامهنگارها نباید انجام دهند.
I frown, wondering if I used up all my magic quenching the lights.
اخمهایم را در هم میکشم و به این فکر میافتم که مبادا تمام قوای جادوییم را برای خاموش کردن نورافکنها مصرف کرده باشم.
I frowned at my fists for a second.
برای یه لحظه به مشت هام خیره شدم
He frowned and seemed ready to cry.
صورتش درهم رفته بود و به نظر میرسید که میخواهد بگرید.
A gallant looking Frenchman, in a blue overcoat, capless, and with a frowning red face, had been defending himself against the hussars.
فرانسوی خوش قامت و سلحشوری بدون کلاه با چهره سرخ و درهم کشیده و شنل آبی در برابر هوسارها با سر نیزه از خود دفاع میکرد.