ترجمه "frying" به فارسی

سرخکردن, سرخ کردن بهترین ترجمه های "frying" به فارسی هستند.

frying noun verb دستور زبان

Present participle of fry. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرخکردن

  • سرخ کردن

    cooking of food in oil or another fat

    Well, a relationship is more complicated than a french fry.

    خب ، رابطه ها از سب زميني سرخ کرده پيچيده ترن.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " frying " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "frying"

عباراتی شبیه به "frying" با ترجمه به فارسی

  • (خوراک پزی چینی - با سرعت و همزدن مدام سبزیجات خرد کرده را در ماهیتابه) سرخ کردن
  • (اغلب با F کوچک) در روغن داغ شناور کردن و سرخ کردن
  • تابه · تاوه · ماهی تابه
  • تابه · تابه (frypan هم می گویند) · تاوه · ماهی تابه · ماهیتابه
  • روغنپزی عمیق
  • fry
    (امریکا) پیک نیک که طی آن خوراک سرخ می کنند و می خورند · (امریکا- خودمانی) در صندلی برقی اعدام کردن یا شدن · (بچه ی هر جاندار) بچه قورباغه (و غیره) · (جمع) سیب زمینی سرخ کرده · (خوراک و غیره را) سرخ کردن · (در روغن داغ) برشتن · برشتن · بچه ماهی · بچهماهي · تراشنده · جوانک · خوراک سرخ شده · دسته ی ماهی های کوچک · زاده · سرخ شدن · سرخ کردن · لاروهای ماهی · لپتوسفالوس · ماهی کوچک (و بالغ) · منگنه · کوچک
  • تفت روغن داغ
  • (در ماهیتابه ی ته گود سرخ کردن - در روغن جوشان · روغن جوش کردن · سرخ کردن) روغن داغ کردن
اضافه کردن

ترجمه های "frying" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه