ترجمه "functionate" به فارسی
انجام وظیفه کردن, عمل کردن بهترین ترجمه های "functionate" به فارسی هستند.
functionate
verb
دستور زبان
To execute or perform a function; to transact one's regular or appointed business.
-
انجام وظیفه کردن
-
عمل کردن
But then again, she is a functioning psychotic, so it's like, who knows?
اما بعدش اون مثل روانی ها عمل کرد ، ازش خوشش اومد ، کی فکرش رو میکرد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " functionate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "functionate" با ترجمه به فارسی
-
وظایف موجودی ها
-
تابع درهمسازی
-
تابع حالت
-
روانشناسی کارکردگرا
-
رفتار کارکردی
-
کار
-
نمودار تجزیه وتحلیل وظایف بر اساس فرمها
-
تابع سینک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن