ترجمه "fuss" به فارسی
جنجال, سراسیمگی, غوغا بهترین ترجمه های "fuss" به فارسی هستند.
fuss
verb
noun
دستور زبان
(countable or uncountable) excessive activity, worry, bother, or talk about something [..]
-
جنجال
nounOf course, there was a fuss.
بدیهی است جارو جنجال بزرگی برپا شد.
-
سراسیمگی
noun -
غوغا
noun
-
ترجمه های کمتر
- شلوغی
- تقلا
- ستیز
- فتنه
- کدورت
- مشاجره
- رنجش
- تحسین
- زور
- (با هیجان) بیا و برو کردن
- (به ویژه درباره ی چیزهای ناچیز) نگران بودن
- (به ویژه کودک) بی قراری کردن
- (بی خود) جوش زدن
- (توام با سر و صدا) اظهار خرسندی
- (فعالیت هیجان آمیز و غیرضروری) جنجال
- الم شنگه
- ایراد گرفتن
- بدخلقی کردن
- بهانه گیری کردن
- بیا و برو
- جر و بحث
- جنجال به پا کردن
- جوش و خروش
- جوش و خروش کردن
- حالت اضطراب
- خرده گیری کردن
- خشنودی نمایی
- زق زق کردن
- سر و صدا (ی بی مورد) راه انداختن
- طوفان ناگهانی
- غرولند کردن
- غیظ و اعراض شدید
- لفت دادن
- مادری کردن
- مایه زحمت
- مزاحمت ایجاد کردن
- هارت و پورت
- های و هوی
- هم ستیزی
- هیجان زدگی
- ور رفتن
- کولی بازی
- کولی بازی کردن
- کچلک بازی
- یکی به دو کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fuss " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fuss" با ترجمه به فارسی
-
سر و صدا کردن · شلوغ بازی راه انداختن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن