ترجمه "fussiness" به فارسی

اشفتگی, بیقراری, خشم بهترین ترجمه های "fussiness" به فارسی هستند.

fussiness noun دستور زبان

The state of being fussy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اشفتگی

  • بیقراری

  • خشم

    noun
  • دادوبیدادبرای چیزهای جزئی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fussiness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fussiness" با ترجمه به فارسی

  • (به ویژه لباس و نقش و طرح) پر از جزئیات غیرضروری · (کسی که به دیگری بیش از حد توجه می کند) لوس کننده · ایرادی · بهانه گیر · بی قرار · جوشی · خرده گیر و دیرخشنود · خواهان توجه · دیرپسند · غرولندو · فیومه گیر · لوس · ممزوج · ننر · وسواسی · پر زرق و برق · کولی
  • (به ویژه لباس و نقش و طرح) پر از جزئیات غیرضروری · (کسی که به دیگری بیش از حد توجه می کند) لوس کننده · ایرادی · بهانه گیر · بی قرار · جوشی · خرده گیر و دیرخشنود · خواهان توجه · دیرپسند · غرولندو · فیومه گیر · لوس · ممزوج · ننر · وسواسی · پر زرق و برق · کولی
اضافه کردن

ترجمه های "fussiness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه