ترجمه "fuzzy" به فارسی
گنگ, گرفته, مبهم بهترین ترجمه های "fuzzy" به فارسی هستند.
fuzzy
adjective
noun
دستور زبان
Covered with fuzz or a large number of tiny loose fibres like a carpet or many stuffed animals. Mentioned in the popular nursery rhyme Fuzzy wuzzy was a bear. [..]
-
گنگ
nounBut it made me fuzzy last time.
اما بار پيش ، گنگ و گيج شدم
-
گرفته
adjective -
مبهم
adjectiveHer memory of the days that followed was fuzzy.
از روزهای بعد خاطرهای تیره و مبهم داشت.
-
ترجمه های کمتر
- تار
- كركی
- ناروشن
- پرزمانند
- پرزناک
- ناآشکار
- (مانند یا پوشیده از کرک یا پرز) پرزدار
- (کامپیوتر) نامعلوم
- وز کرده
- کرک دار
- کرک سان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fuzzy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fuzzy" با ترجمه به فارسی
-
منطق فازی
-
مجموعههای فازی
-
نظریه مجموعه فازی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن