ترجمه "germin" به فارسی

سبزشدن, اغازروییدن کردن, جوانه زدن بهترین ترجمه های "germin" به فارسی هستند.

germin noun دستور زبان

Any of a group of proteins, resistant to proteases, associated with the germination of cereals

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سبزشدن

  • اغازروییدن کردن

  • جوانه زدن

    did these cause the ideas of renunciation and solitude to germinate in him?

    در وی افکار قطع علاقه و عزلتگزینی را به جوانه زدن واداشت؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " germin " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "germin" با ترجمه به فارسی

  • ژِرمینال
  • تندیدگر · جوانه زن · رویان · زایا · زاینده
  • آغاز به وجود و رشد کردن · استنتاج کردن · تنده دار کردن یا شدن · تندیدن · جوانه زدن · رستن · روئیدن · رویان شدن · سبز شدن · شکفتن
  • زايشپذيري گرده
  • (جانورشناسی) توپچه ی زایشی (هسته ی بزرگ شده ی تخم قبل از مرحله ی تقسیم کاهشی) · آبدانک زایشی
  • رويشپذيري بذر
  • رويش هاگ
  • ظرفيت رويشي بذر
اضافه کردن

ترجمه های "germin" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه