ترجمه "gimlet" به فارسی

مته, دیلم, (با مته) سوراخ کردن بهترین ترجمه های "gimlet" به فارسی هستند.

gimlet verb noun دستور زبان

A small screw-tipped tool for boring holes. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مته

    noun

    tool

    His glance was like a gimlet, cold and piercing.

    نگاهش یک مته بود، سرد و خشک بود و سوراخ میکرد.

  • دیلم

    noun
  • (با مته) سوراخ کردن

  • ترجمه های کمتر

    • مته (به ویژه نوعی که دسته ی آن عمود است بر میله ی پیچ مانندی که با آن سوراخ ایجاد می کنند) مته ی دستی
    • مته کاری
    • مته کردن
    • نوعی مشروب که مخلوطی است از آب لیمو و شکر و جین یا ودکا
    • چوب پنبه کش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gimlet " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "gimlet"

عباراتی شبیه به "gimlet" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "gimlet" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه