ترجمه "gimmick" به فارسی
کلک, حیله, حقه بهترین ترجمه های "gimmick" به فارسی هستند.
gimmick
verb
noun
دستور زبان
A trick or device used to reach some end. [..]
-
کلک
more or less, except for the end. ive got a gimmick thats real good
کمابيش ولي براي آخرش يک کلک خوب دارم
-
حیله
noun -
حقه
It's one of the oldest gimmicks in the book.
اين يکي از قديمي ترين حقه هاي موجوده
-
ترجمه های کمتر
- تمهید
- ترفند
- چیز
- شامورتی
- اسمش
- (عامیانه) وسیله ی سری برای تقلب در قمار یا ماشین قمار
- آلت سری
- استفاده از هورمون ها به منظور برجسته نمودن بدن
- اغفال کردن
- تمهید به کار زدن
- حقه زدن
- دوزو کلک
- فلان چیز
- وسیله ی تقلب
- وسیله ی جلب توجه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gimmick " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن