ترجمه "glimpse" به فارسی
نظر اجمالی, دید, لمحه بهترین ترجمه های "glimpse" به فارسی هستند.
glimpse
verb
noun
دستور زبان
A brief look, glance, or peek. [..]
-
نظر اجمالی
nounwhich the Stuarts did not suspect in 1662 and which the Bourbons did not even obtain a glimpse of in 1814.
حقیقتی است که استوارتها به سال 1600 درباره آن گمان بد نبردند، و بوربون ها در 1814 یک نظر اجمالی نیز بر آن نینداختند.
-
دید
nounOn Paddys face he glimpsed an expression which mirrored his own thoughts
در چهرهی پدی نیز انعکاس همین افکار را دید
-
لمحه
We passed Port Roosevelt, where there was a glimpse of red belted ocean going ships
از پرت روزولت گذشتیم و یک لمحه کشتیهای اقیانوس پیما را دیدیم.
-
ترجمه های کمتر
- لمز
- برانداز
- (قدیمی) رجوع شود به glimmer
- اثر خفیف
- اجمالا دیدن
- برای لحظه ای دیدن
- برداشت کلی
- تصور اجمالی
- نمایانی زود گذر
- نگاه اجمالی کردن
- نگاه تند
- نگاه سریع
- نگاه مختصر
- نگاه کم
- نگاه گذرا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " glimpse " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن