ترجمه "grace" به فارسی

منت, ناز, سپاسه بهترین ترجمه های "grace" به فارسی هستند.

grace verb noun دستور زبان

(not countable) Elegant movement; poise or balance. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منت

    noun

    free and undeserved favour, especially of God

  • ناز

    noun adjective

    elegant movement, poise or balance

    Boys will fall for girl's grace style.

    پسرا براي ناز و عشوه ي دخترا جون ميدن

  • سپاسه

    free and undeserved favour, especially of God

  • ترجمه های کمتر

    • زیبایی
    • ظرافت
    • نزاکت
    • لطف
    • فیض
    • وقار
    • مهلت
    • متانت
    • طنازی
    • جمال
    • شکرانه
    • دلربایی
    • نجابت
    • نیت
    • ادب
    • رعنایی
    • فرجه
    • زیبندگی
    • مروت
    • آراستن
    • گیرایی
    • سلامت
    • گذشت
    • (الهیات) لطف و برکت الهی
    • (حقوق) معافیت موقت
    • (قدیمی) رحم
    • (موسیقی - جمع) نت های تزیینی و اضافی 3
    • با وقار کردن
    • حسن نیت
    • حسن کلام
    • دعای قبل از خوراک
    • دلپذیر شدن یا کردن
    • رجوع شود به graces
    • رعنا کردن
    • زینت بخشیدن
    • زینت کردن
    • شکر G( -11 بزرگ - عنوانی که برای اسقف اعظم و دوک و دوشس به کار می رود) عالیجناب (معمولا با Her, His, Your) 2
    • شکر گزاری
    • ضرب الاجل
    • فرصت 0
    • قشنگ شدن
    • لذت بخشیدن
    • مزین کردن
    • مشیت الهی
    • ملاحظه کاری
    • مهلت اضافی
    • مورد لطف قرار دادن
    • موزون بودن
    • موهبت الهی 4
    • نیک رفتاری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grace " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Grace proper noun

A female given name. [..]

+ اضافه کردن

"Grace" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Grace در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "grace" با ترجمه به فارسی

  • حداکثر دیر کرد در پرداخت · ضرب الاجل · مهلت اضافی (جهت پرداخت کرایه یا قرض یا قسط و غیره) · مهلت اعتباری · مهلت پرداخت
  • (به سلامتی دیگران) نوشیدن · (سر میز شام) جامی که در پایان خوراک دست به دست می گردد و هر کس از آن جرعه ای به سلامتی دیگران می نوشد · جرعه ی وداع · نوش · گیلاس آخری
  • مهلت اضافی
  • با وقار · باظرافت · باوقار · خوش ترکیب · خوش ریخت · خوشایند · دلربا · دلپذير · دلپذیر · رشیق، کشیده قامت · رعنا · زیبا · زیبنده · طناز · متین · مودبانه · موزون · موقر · پر لطف · پر موهبت
  • مهلت واریز
  • درصد ارفاقی (درصدی که مدیر عامل معمولاً به صورت استثنا در نظر میگیرد).
  • پیتای زیبا
  • خوش اندامی · رعنایی · زیبایی · نزاکت
اضافه کردن

ترجمه های "grace" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه