ترجمه "grateful" به فارسی
سپاسگزار, ممنون, خوشحال بهترین ترجمه های "grateful" به فارسی هستند.
grateful
adjective
دستور زبان
Showing appreciation, being thankful. [..]
-
سپاسگزار
adjectiveshowing gratitude
With new understanding, Paul was able to accept and be grateful for the thorn he was given.
با این درک تازه، پولس قادر شد که خار داده شده را پذیرفته و سپاسگزار باشد.
-
ممنون
adjectiveAnd if you could just narrate those for us, we'd be very grateful.
اگه بتونين فقط در مورد تصاوير توضيح بدين خيلي ممنون ميشم.
-
خوشحال
adjectiveSo be grateful I'm not using it right now to get us both back to the wall.
پس خوشحال باش كه من اینو برای برگشتن به وال استفاده نمیكنم.
-
ترجمه های کمتر
- متشکر
- خرسند
- تشکرآمیز
- مسرور
- هوسپاس
- میمون
- خوشایند
- از روی تشکر
- سپاس آفرین
- سپاس آمیز
- قدر شناس
- مدیون محبت
- نمک شناس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " grateful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "grateful" با ترجمه به فارسی
-
(نورشناسی) پراش سنج · توری پراش · پراشنما
-
با شکوه شده
-
امتنان · تشکر · حق شناسی · سپاسگزاری · شکرگزاری
-
(شی را با صدای خش خش بر جسم زبری) مالیدن یا ساییدن · (قدیمی) زندان · (معدن) ورقه ی آهن سوراخ دار یا سرند سیم کلفت (که سنگ معدن را با آن سرندمی کنند) · آتشدان · آزردن · اجاق · با صدای نخراشیده و نتراشیده حرف زدن · بخاری تو دیواری · خش خش کردن · دندان به هم ساییدن · دندان قروچه کردن · رنده · رنده (برای ریزه کردن خیار و پنیر و غیره) · رنده کردن · رنده کردن (خیار و هویج و غیره) · زنبورک · شبکه · شومینه · صدای درشت و خشن داشتن · عصبی کردن یا شدن · قفس · منقل · ناراحت کردن · نرده دار کردن · نرده یا دیواره ی آهنی · چهار پایه ی آهنی اجاق (که دیگ یاکتری را روی آن قرار می دهند) · چهار پایه ی آهنی درون شومینه (که هیزم را روی آن قرار می دهند) · گوشت ریز
-
(صدا) خشن و ناخوشایند · باريكهبري · خردسازی · خش خشی · در نرده ای · دیواره (از آهن مشبک) · رجوع شود به diffraction grating · رندهكردن · ريزسازی · سنگشكني · شبکه · ناخوشایند · ناراحت کننده · نرده ی آهنی (در پنجره و غیره) · نرده ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره · پوستهپوستهسازی · گردسازي · گوش خراش · گوشت ریز
-
(صدا) خشن و ناخوشایند · باريكهبري · خردسازی · خش خشی · در نرده ای · دیواره (از آهن مشبک) · رجوع شود به diffraction grating · رندهكردن · ريزسازی · سنگشكني · شبکه · ناخوشایند · ناراحت کننده · نرده ی آهنی (در پنجره و غیره) · نرده ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره · پوستهپوستهسازی · گردسازي · گوش خراش · گوشت ریز
-
(صدا) خشن و ناخوشایند · باريكهبري · خردسازی · خش خشی · در نرده ای · دیواره (از آهن مشبک) · رجوع شود به diffraction grating · رندهكردن · ريزسازی · سنگشكني · شبکه · ناخوشایند · ناراحت کننده · نرده ی آهنی (در پنجره و غیره) · نرده ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره · پوستهپوستهسازی · گردسازي · گوش خراش · گوشت ریز
-
(صدا) خشن و ناخوشایند · باريكهبري · خردسازی · خش خشی · در نرده ای · دیواره (از آهن مشبک) · رجوع شود به diffraction grating · رندهكردن · ريزسازی · سنگشكني · شبکه · ناخوشایند · ناراحت کننده · نرده ی آهنی (در پنجره و غیره) · نرده ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره · پوستهپوستهسازی · گردسازي · گوش خراش · گوشت ریز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن