ترجمه "gratification" به فارسی

خشنودی, خوشنودی, حظ بهترین ترجمه های "gratification" به فارسی هستند.

gratification noun دستور زبان

The act of gratifying, or pleasing, either the mind, the taste, or the appetite; as, the gratification of the palate, of the appetites, of the senses, of the desires, of the heart. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خشنودی

    noun

    With a deep sense of gratification, I suddenly realized that it was right for me to stay

    با حس خشنودی عمیقی، ناگهان متوجه شدم که ماندنم درست بود

  • خوشنودی

  • حظ

    noun

    but these items of information did not give him, as usual, a quiet, ironical gratification.

    اما این مطلب آرامش و حظ غریبی را که معمولاً میبخشید به او نداد.

  • ترجمه های کمتر

    • ارضا
    • کامروایی
    • رضامندی
    • سرفرازی
    • امتنان
    • انعام
    • کیف
    • (قدیم) پاداش
    • اسباب رضایت
    • رضای خاطر
    • سر بلندی
    • مایه ی خوشنودی
    • کام بخشی
    • کام گیری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gratification " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "gratification" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "gratification" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه