ترجمه "gravely" به فارسی

موقرانه, سخت, شدیدا بهترین ترجمه های "gravely" به فارسی هستند.

gravely adjective adverb دستور زبان

In a grave or serious manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موقرانه

    Elrond greeted them gravely and graciously, and Galadriel smiled upon them.

    الروند موقرانه و با بزرگواری به آنها خوش آمد گفت و گالادریل بـه روی آنها لبخنـد زد.

  • سخت

    adjective

    A few days before that fixed for the wedding, she grew grave and thoughtful.

    طی چند روز قبل از ازدواج، زن افسونگر سخت به فکر فرورفت.

  • شدیدا

    yes, i heard he was gravely ill

    بله من شنیدم اون شدیدا بیمار بود

  • بسنگینی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gravely " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "gravely" با ترجمه به فارسی

  • گورستان
  • پس از مرگ
  • قلمزن
  • گور دسته جمعي · گور دستهجمعی
  • کفن
  • آرامگاه يادبود
  • جایگیر · منقوش ساختن · نشاندن · نقش کردن · کندن
  • روبرت گریوز (شاعر و رمان نویس انگلیسی) · شراب گراو (به رنگ سفید یا قرمز که از ناحیه ی بوردو در جنوب غربی فرانسه به دست می آید)
اضافه کردن

ترجمه های "gravely" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه