ترجمه "grig" به فارسی

زنجره, (محلی )مارماهی کوچک, (مهجور) ملخ بهترین ترجمه های "grig" به فارسی هستند.

grig verb noun دستور زبان

little creature, reptile; [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زنجره

  • (محلی )مارماهی کوچک

  • (مهجور) ملخ

  • ترجمه های کمتر

    • آدم خونگرم و کاری
    • آدم زنده دل و پرتکاپو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grig " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "grig" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه