ترجمه "grilled" به فارسی
بریان, دارای دیواره ی مشبک, محجردار بهترین ترجمه های "grilled" به فارسی هستند.
grilled
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of grill . [..]
-
بریان
adjectiveI think it describes the smell of grilled bone.
به نظر من بوی ران بریان را توصیف میکند.
-
دارای دیواره ی مشبک
-
محجردار
-
ترجمه های کمتر
- نرده دار
- پخته (روی کباب پز)
- کباب شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " grilled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "grilled" با ترجمه به فارسی
-
کبابپز
-
(اتومبیل) هواکش مشبک جلو رادیاتور · (تنیس سالنی) مربع پشت زمین · (جلو پنجره یا در) نرده · جلوپنجره · دیواره ی مشبک · محجر · پنجره مشبک · گریل
-
(با کباب پز) پختن · (در شکنجه ) داغ کردن · (دستگاه قابل حمل برای کباب کردن گوشت در هوای آزاد) گریل · استنطاق کردن · با میله ی داغ (و چیزهای مشابه ) زجر دادن · بریان شدن · بریانی · رجوع شود به gridiron · رجوع شود به grille · سیخ · شدیدا مورد پرسش قرار دادن · عذاب دادن · منقل خوراک پزی · پختن · کباب · کباب پز · کباب کردن · گریل · گریل کردن
-
کباب کردن · کباب کردن شبکهای
-
کباب کردن · کباب کردن شبکهای
-
(اتومبیل) هواکش مشبک جلو رادیاتور · (تنیس سالنی) مربع پشت زمین · (جلو پنجره یا در) نرده · جلوپنجره · دیواره ی مشبک · محجر · پنجره مشبک · گریل
-
(با کباب پز) پختن · (در شکنجه ) داغ کردن · (دستگاه قابل حمل برای کباب کردن گوشت در هوای آزاد) گریل · استنطاق کردن · با میله ی داغ (و چیزهای مشابه ) زجر دادن · بریان شدن · بریانی · رجوع شود به gridiron · رجوع شود به grille · سیخ · شدیدا مورد پرسش قرار دادن · عذاب دادن · منقل خوراک پزی · پختن · کباب · کباب پز · کباب کردن · گریل · گریل کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن