ترجمه "grip" به فارسی
گرفتن, دسته, قبضه بهترین ترجمه های "grip" به فارسی هستند.
grip
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To take hold, particularly with the hand. [..]
-
گرفتن
verbto take hold
Now you have white knuckles and you're gripping the steering wheel.
حالا به دلیل محکم گرفتن فرمان دست هایتان سفید شده اند
-
دسته
nounI grip my axe tightly.
دسته تبر را محکم میگیرم.
-
قبضه
And at this MrKraut gripped the heavy, dangerous looking weapon more firmly even,and gazed at Clyde in a firm, conclusive way.
در این لحظه آقای کرات قبضه سلاح سنگین و ترسناکش را محکمتر در دست فشرد و به نگاه خیره خود قاطعیت بیشتری داد.
-
ترجمه های کمتر
- گیره
- گیرش
- کشش
- بست
- فهم
- آنفلوآنزا
- زورپنجه
- پنس
- ادراک
- قید
- (با دندان یا گاز انبر و غیره) محکم گرفتن
- (بادست) چسبیدن به
- (تئاتر و سینما) مسئول دکور ووسایل صحنه 2
- (ورزش) طرز گرفتن (راکت و چوگان و غیره)
- تحت کنترل
- توجه را جلب کردن
- در دست گرفتن
- دست گیره 0
- رجوع شود به grippe
- سحر کردن
- سوراخ کردن
- شدیدا تحت تاثیر قرار دادن
- طرز در دست نگه داشتن 3
- طرز دست دادن
- طرز گرفتن یا نگهداشتن (در دست)
- قبضه شمشیر
- قدرت گرفتن
- مجذوب کردن
- محکم چسباندن یا میخ کردن یا وصل کردن (با to)
- چمدان یا کیف کوچک 1
- کیسه ی سفر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " grip " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "grip"
عباراتی شبیه به "grip" با ترجمه به فارسی
-
قدرت گریپ، قدرت دست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن