ترجمه "guffaw" به فارسی
قهقهه, خرخنده, خنداخند بهترین ترجمه های "guffaw" به فارسی هستند.
guffaw
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To laugh boisterously. [..]
-
قهقهه
Moaning Myrtle sped them on their way with a hearty guffaw.
میر تل گریان که از ته دل قهقهه میزد، در راهرو دنبال آنها رفت
-
خرخنده
-
خنداخند
-
ترجمه های کمتر
- خنده ی بلند و خارج از نزاکت کردن
- شلیک خنده
- قاه قاه
- قاه قاه خندیدن
- قهقهه زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " guffaw " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن