ترجمه "guy" به فارسی
مرد, شخص, پسر بهترین ترجمه های "guy" به فارسی هستند.
guy
verb
noun
دستور زبان
A support cable used to guide, steady or secure something. [..]
-
مرد
nounYou are the cutest guy I ever met.
تو نازترين مردي هستي که تا حالا ديدم.
-
شخص
nounWell, then maybe you're not the guy for us anyway.
خب ، پس شايد تو شخص مناسبي واسمون نباشي.
-
پسر
noun masculineOkay, girls want a nice guy who's gonna treat them well.
دخترا دنبال يه پسر مودب هستن ، کسي که با اونها درست رفتار کنه
-
ترجمه های کمتر
- فرد
- بدتیپ
- مهاربست
- مهار
- (آمریکا - خودمانی) شخص
- (انگلیس) آدمی که دارای ظاهری عجیب و غریب است
- (انگلیس) پیکره ی پارچه ای یاتندیس گای فاکس (کسی که بر علیه شاه و پارلمان انگلیس توطئه کرده بود) که هر ساله در روز گای فاکس می سوزاندند
- (خودمانی) مرد
- (عامیانه) مسخره کردن
- با طناب (یا زنجیره و غیره) نگه داشتن
- برشته شدن
- دست انداختن
- سیم نگه دارنده (guy rope می گویند)
- طناب نگه دارنده (مثل طنابهای خیمه)
- فحاشی کردن به
- مرز گذاشتن
- کباب کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " guy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Guy
noun
proper
دستور زبان
(UK) An effigy of Guy Fawkes burned on Bonfire Night [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Guy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Guy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "guy"
عباراتی شبیه به "guy" با ترجمه به فارسی
-
افراد · بچهها
-
مرد خانواده
-
ddsffsgsgsghqsiisisisi
-
من پسرم
-
گای فاکز (یکی از توطئه گران ((تبانی باروت)) یا Gunpowder Plot که اعدام شد)
-
دارین سر به سرم میذارین؟
-
عاقل نما · عقلِ کُل · فضل فروش · متظاهر به عقل و دانش · مدعی همه ی فنون · مرد رند · همه چیزدان · پرمدعا
-
(امریکا - خودمانی - کسی که تقصیر را به گردن او می اندازند) تقصیر گیر · ابله · احمق · زود باور · ساده لوح · فریب خورده · مرغ نوروزی · کنده · گول
اضافه کردن مثال
اضافه کردن