ترجمه "habit" به فارسی

عادت, رسم, دیدن بهترین ترجمه های "habit" به فارسی هستند.

habit verb noun دستور زبان

To clothe. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عادت

    noun

    an action done on a regular basis [..]

    My father has a habit of reading the newspaper before breakfast.

    پدرم عادت دارند قبل از صبحانه روزنامه بخوانند.

  • رسم

    noun

    A pattern of behavior inherited or acquired through frequent repetition.

  • دیدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • خلق
    • عرف
    • منش
    • لباس
    • خو
    • خوی
    • خصلت
    • رویه
    • سرشت
    • ورزش
    • خیم
    • آراستن
    • ملکه
    • (زیست شناسی - تمایل گیاه یا حیوان برای رشد به طرز خاص) رشدگرایش
    • (قدیمی) رجوع شود به inhabit
    • (مهجور) جامه
    • اعتیاد (بیشتر می گویند: addiction)
    • جامه دادن
    • جامه ی حرفه ی بخصوص
    • خلق و خو
    • رخت ویژه
    • لباس پوشاندن یا پوشیدن
    • معتاد به
    • کسوت روحانی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " habit " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Habit
+ اضافه کردن

"Habit" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Habit در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "habit"

عباراتی شبیه به "habit" با ترجمه به فارسی

  • بهسازي عادت · رشدگرایش گیاه · شكل رشد · عادت رشد · عادت گياه
  • اقامت · باشایی · بودباش · حق سکنی · خانه · درزیستی · زیستگاه · سکونت · سکونتگاه · لانه · ماندگاه · مانستی · مسکن · مقر · کاشانه · کلونی · کوچگاه
  • آواگری · اخلاق · بازتابهاي شرطيشده · ترس · رفتار · رفتارشناسي · عادتها · فرضيه رفتار
  • رفتار نوشيدن · عادات نوشیدن
  • رفتار تغذيهای · عادات تغذیهای · عادات غذايي · همنوعخواری
  • ترجيحات مصرفکننده · رفتار مصرفکننده · عادات خريد · پاسخ مصرفکننده
  • قابلیت سکونت · مسکونیت
  • عادت چندساله · عادت چندساله (گیاهان) · محصولات زراعي چندساله · چندسالهها
اضافه کردن

ترجمه های "habit" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه