ترجمه "hackney" به فارسی
خرحمال, مزدور, عادی بهترین ترجمه های "hackney" به فارسی هستند.
hackney
adjective
verb
noun
دستور زبان
(archaic) An ordinary horse. [..]
-
خرحمال
-
مزدور
-
عادی
adjective
-
ترجمه های کمتر
- (مهجور) آدم خرکار
- (مهجور) اجیر
- (نادر) عادی کردن یا شدن
- (نادر) کرایه دادن یا کردن
- اسب کالسکه و سواری (ولی نه اسب مسابقه یا تندرو)
- پیش پا افتاده
- پیش پا افتاده شدن یا کردن
- کالسکه ی کرایه ای
- کرایه ای
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hackney " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Hackney
proper
دستور زبان
A London borough where once upon a time many horses were pastured. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Hackney" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Hackney در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "hackney"
عباراتی شبیه به "hackney" با ترجمه به فارسی
-
(در اثر استعمال زیاد یا فراوانی) پیش پا افتاده · عادی · غیرقابل توجه · مبتذل · کهنه و رنگ و رورفته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن