ترجمه "hackneyed" به فارسی

مبتذل, عادی, (در اثر استعمال زیاد یا فراوانی) پیش پا افتاده بهترین ترجمه های "hackneyed" به فارسی هستند.

hackneyed adjective verb دستور زبان

Repeated too often. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مبتذل

    adjective
  • عادی

    adjective
  • (در اثر استعمال زیاد یا فراوانی) پیش پا افتاده

  • ترجمه های کمتر

    • غیرقابل توجه
    • کهنه و رنگ و رورفته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hackneyed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "hackneyed" با ترجمه به فارسی

  • (مهجور) آدم خرکار · (مهجور) اجیر · (نادر) عادی کردن یا شدن · (نادر) کرایه دادن یا کردن · اسب کالسکه و سواری (ولی نه اسب مسابقه یا تندرو) · خرحمال · عادی · مزدور · پیش پا افتاده · پیش پا افتاده شدن یا کردن · کالسکه ی کرایه ای · کرایه ای
اضافه کردن

ترجمه های "hackneyed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه