ترجمه "halt" به فارسی

توقف, ایست, افلیج بهترین ترجمه های "halt" به فارسی هستند.

halt adjective verb noun دستور زبان

(intransitive) to stop either temporarily or permanently [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توقف

    The order was given to halt and down knapsacks.

    فرمان داده شد که سربازان توقف کنند و کولهپشتیها را به زمین گذارند.

  • ایست

    noun

    Jean Valjean had halted at that moment at the most perilous of these crossroads.

    در این لحظه ژان وال ژان در خطرناکترین چهاراه این طریق ایست میکرد.

  • افلیج

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • مکث
    • درنگ
    • وقفه
    • ایستادن
    • لنگ
    • منع
    • شل
    • چلاق
    • شلیدن
    • لنگیدن
    • ناروان
    • توقیف
    • (انگلیس - راه آهن) ایستگاه فرعی
    • (بحث و استدلال)غیرمنطقی
    • (در سخن) تته پته کردن
    • (دستور توقف که پاسداران و غیره به عابران می دهند)ایست !
    • (شعر) بد وزن و قافیه بودن
    • (موقتا) متوقف کردن یا شدن
    • ایست کردن یا دادن
    • بریده بریده بودن
    • تردید کردن
    • عیب داشتن
    • غیر مداوم
    • لنگان لنگان رفتن
    • مردد بودن
    • معیوب بودن
    • ناسلیس بودن
    • کاستی داشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " halt " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "halt" با ترجمه به فارسی

  • (سخن) مکث دار · افلیج · شل و ول · غیر مداوم · لنگ · لنگان · مردد(انه) · چلاق
  • (سخن) مکث دار · افلیج · شل و ول · غیر مداوم · لنگ · لنگان · مردد(انه) · چلاق
  • (سخن) مکث دار · افلیج · شل و ول · غیر مداوم · لنگ · لنگان · مردد(انه) · چلاق
اضافه کردن

ترجمه های "halt" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه