ترجمه "halter" به فارسی
پالهنگ, افسار, کنف بهترین ترجمه های "halter" به فارسی هستند.
halter
verb
noun
دستور زبان
A bitless headpiece of rope or straps, placed on the head of animals such as cattle or horses to lead or tie them. [..]
-
پالهنگ
animal's headgear
-
افسار
That we shall see presently, said Maritornes, and making a running knot on the halter
ماری تورن در حالی که یک گره خفتی به افسار خر سانکو میزد گفت: تا ببینیم!
-
کنف
noun
-
ترجمه های کمتر
- حشیش
- اکروبات
- کمند
- (حشره های دوباله) باله ی ترازگر
- افسار بستن به
- به دار زدن
- حلق آویز کردن
- طناب دار
- طناب چوبه ی دار
- مانع شدن
- متعادل کننده
- مختل کردن
- مهار کردن
- پستان بند (که از گردن آویخته است)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " halter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "halter" با ترجمه به فارسی
-
حشیش · کنف
-
اکروبات · متعادل کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن