ترجمه "hamstring" به فارسی

زانویی, (مجازی) از کارایی (چیزی یا کسی) کاستن, (کالبدشناسی) زردپی پشت زانو (در انسان و چارپایان) بهترین ترجمه های "hamstring" به فارسی هستند.

hamstring verb noun دستور زبان

(anatomy) One of the great tendons situated in each side of the ham, or space back of the knee, and connected with the muscles of the back of the thigh. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زانویی

  • (مجازی) از کارایی (چیزی یا کسی) کاستن

  • (کالبدشناسی) زردپی پشت زانو (در انسان و چارپایان)

  • ترجمه های کمتر

    • بازداری کردن
    • بریدن زردپی پشت زانو (به منظور بازداری از حرکت)
    • لنگ کردن
    • پی بریدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hamstring " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "hamstring" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه