ترجمه "harbinger" به فارسی

منادی, قاصد, نویدگر بهترین ترجمه های "harbinger" به فارسی هستند.

harbinger verb noun دستور زبان

A person or thing that foreshadows or foretells the coming of someone or something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منادی

    noun

    The harbinger of harsh reality: You're both whole wogs and I'm a half one.

    منادی واقعیت سخت: شما هر دو کاملاً بومی هستید و من یک نیمه بومیام.

  • قاصد

    noun

    heavens dark harbinger. the calamity, jenova

    قاصد بهشت تاريکي بدبختي ، جوانا

  • نویدگر

  • ترجمه های کمتر

    • پیشا
    • پیشقراول
    • جلودار
    • پیشگام
    • (در اصل) چاوش
    • مژده آور
    • مژده دادن
    • مژده گر
    • نوید دادن
    • نوید دهنده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " harbinger " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Harbinger
+ اضافه کردن

"Harbinger" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Harbinger در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "harbinger" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه